شمارهٔ ۲۹۹ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
چون بیتو ننالم زار در گوشه تنهائی
کو طاقت خودداری کو تاب شکیبائی
لیلیوش من از من آداب چه میجوئی
عاقل نیم و شهری مجنونم و صحرائی
تا چند توان جانا دور از تو بسر بردن
رحمی که دلم خون شد در گوشه تنهائی
تو خسرو فرمانده من بنده فرمان بر
حاشا زند از من سر جز آنچه تو فرمائی
از مهر کدامین عهد بستی تو که نشکستی
از بهر چه میبندی پیمان چو نمییائی
ای ما بدو تو نیکو با ما نفسی بنشین
بر زشتی ما منگر شکرانه زیبائی
دانی من و تو واعظ باشیم که و مارا
چه کار و چه شغل آید زین گنبد مینائی
من آنکه بهر محفل جز باده نه پیمایم
تو آنکه بهر مجلس جز باده نپیمائی
از خویش نمینالم مشتاق درین محفل
نالان زدم عشقم چون نی زدم نائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تنهایی و دوری محبوبش گله میکند و ابراز ناتوانی از تحمل این جدایی مینماید. او خود را مجنون و عاشق توصیف میکند و از محبوبش میخواهد که در کنار او بنشیند و ذاتی زیبا و دلنشینش را نشان دهد. شاعر همچنین به وفاداری و پیمانهایی که میان آنها وجود دارد، اشاره میکند و از محبوب میپرسد چرا این پیمانها را نمیشکند. در نهایت، او میگوید که از صفای عشق و درخواست ملاقات با معشوقش هرگز خسته نخواهد شد.