نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۶ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن ساعت که بی‌خشم و غضب با ما تو بنشینی

نه در دل عقده‌ای ما را نه برابر و ترا چینی

چه فیض است از بهار لخت دل دانی کنارم را

اگر یک ره پر از گل دیده‌ای دامان گلچینی

نهادم پا به راه عشق تا آید چه در پیشم

نه عقل آخراندیشی نه چشم عاقبت‌بینی

ز هستی هرکه رست و یافت فیض نیستی داند

که آن بیداری تلخی بود این خواب شیرینی

به نیکان و بدان از ساده‌لوحی الفتی دارم

نه زآن قومم به جان مهری نه زین جمعم به دل کینی

مر پهلو به خار یا به خشتی سر نهم ورنه

که شب‌های غمت نه بستری دارم نه بالینی

نظر مشتاق دارد از غرور حسن آن مهوش

به آن نخوت که بیند پادشاهی سعی مسکینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به لحظه‌ای ideal اشاره می‌کند که در آن بدون خشم و کینه کنار هم بنشینند. او از زیبایی و لطافت عشق و ارتباط عمیق با معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که در طریقت عشق هیچ چیز جز شور و شوق وجود ندارد. همچنین، شاعر از بلایای زندگی و تلخی‌های بیداری سخن می‌گوید و بیان می‌کند که نسبت به خوبی‌ها و بدی‌ها نگرش ساده‌لوحانه‌ دارد. او به اهمیت عشق و احساسات عمیق انسانی تأکید می‌کند و در نهایت به زیبایی و غرور معشوق اشاره می‌کند که به مانند پادشاهی بر قلب او تسلط دارد.