شمارهٔ ۳۰۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از تو من غافلم از من نه تو غافل باشی
که ز دیر و حرمت جویم و دردل باشی
سیل تا بحر رود راست به هرجا خیزد
نشود گم رهش آن را که تو منزل باشی
به تو دارند گذر عاقبت از تن جانها
جسم کشت و جهان بحر و تو ساحل باشی
از شهادت بودم روز قیامت کافی
اینقدر فیض که من کشته تو قاتل باشی
آه از این ناز که سوی من از آن گوشه چشم
نفتد غیر نگاهی که تو غافل باشی
نه منت مایلم و بس که دو عالم باشند
همه مایل به تو و تو به که مایل باشی
نشود از تو همین مشکل ما حل ور نه
دو جهان را تو گشاینده مشکل باشی
سرخوش از باده وصلت همه جز من مپسند
که خورم خون من و تو ساقی محفل باشی
جز کدورت نکشی از تن خاکی مشتاق
تا تو آمیخته چون آب درین گل باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و وابستگی به معشوق صحبت میکند. او میگوید که اگرچه از محبوب غافل است، اما خود او نباید از وی غافل باشد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در مسیر زندگی، اگر معشوق در کنار او باشد، هیچ چیزی گم نخواهد شد. او به ارتباط عمیق میان جانها و جسم اشاره کرده و بیان میکند که اگر روزی به شهادت برسد، عشق به معشوق کافیست. شعر همچنین به زیباییهای نگاه معشوق و نازهای او اشاره دارد و میگوید که همه به معشوق مایلند و او نیز باید به کسی تمایل داشته باشد. در نهایت، شاعر از مشکلات زندگی یاد کرده و امیدوار است که معشوق به حل آنها کمک کند و در عین حال به عشق و درد دل خود اشاره میکند.