شمارهٔ ۳۰۳ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
رهبر باوست هر نقش از کارگاه هستی
آغاز حق پرستیست انجام بتپرستی
قانع بقطرهای چند از بهر بینیازی
همچون صدف نداریم پروای تنگدستی
هر مشت خاک از این دیر گاهی سبوست گه خم
هست اختلاف صورت این نیستی و هستی
صد نامهات نوشتم بهر جوابی و تو
خطی نمینویسی پیکی نمیفرستی
حاصل چه غیر افسوس زین عمر ما که بگذشت
نیمی بخواب غفلت نیمی دگر بمستی
ای سست عهد با ما پیمان دوستداری
بستن چه بود اول آخر چو میشکستی
جایت کنون نباشد جز در کنار اغیار
یاد آنزمان که بیما جائی نمینشستی
پا بست باش مشتاق در آن چه ز نخدان
از کف کمند زلفش بهر چه میگسستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون حق پرستی و بت پرستی، قناعت و غفلت در زندگی اشاره دارد. شاعر به احساس تنگدستی و اینکه نباید از کمبودها ناراحت بود، تاکید میکند. او به رهبر و شاعری که بیپاسخ مانده، گلایه میکند و از گذر عمر خود و افسوس بر آن مینالد. همچنین، دوستی و پیمانهایی که شکسته شده را نکوهش میکند و به یاد لحظات خوب گذشته میافتد. نهایتاً، شاعر به عطش و اشتیاق خود برای ارتباطی عمیقتر و حقیقیتر اشاره میکند.