نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۸ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به رنگ ذره‌ام سرگرم مهر عالم‌افروزی

که ممکن نیست هرگز با کسی آرد به شب روزی

خوشم با ناله گرمی که خیزد از رگ جانم

که دارد نغمه این ساز در عشقت عجب سوزی

تو اسباب طرب کن جمع کز عشق تو ما را بس

دل کالفت فراهم آوری جان غم‌اندوزی

نخواهم نور شمع و پرتو مه بی‌رخت شب‌ها

کز آه گرم خود دارم چراغ محفل‌افروزی

محبت این دبستان را بود آن مرشد کامل

که پیر عقل باشد پیش او طفل نوآموزی

به خون دانی چرا در صیدگاه دلبران غلتم

گر از شست نگاهی خورده باشی تیر دلدوزی

ز بی‌اقبالیم مشتاق خار گل‌رخان دایم

دریغ از طالع فرخنده‌ای و بخت فیروزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جذبه‌اش نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که در دنیای عشق، هرگز نمی‌تواند شب و روز را با کسی به اشتراک بگذارد. ناله‌های عاشقانه‌اش سرشار از گرمی و شوق است و این نغمه‌ها در عشق معشوقش سوزنده و زیبا هستند. شاعر از معشوق می‌خواهد که جمعی را برای شادمانی فراهم کند و به او اشاره می‌کند که از خواستن نور شمع و روشنایی‌های دیگر بی‌نیاز است، زیرا عشق و آرزوهایش به او روشنایی می‌بخشد. همچنین، به مرشد کامل عشق اشاره می‌کند که در دانش عشق، همواره پیشرفته‌تر است. در نهایت، شاعر از بی‌اقبالی و دشواری‌های عاشقانه‌اش سخن می‌گوید و حسرت بر بخت خوب و شادکامتری را دارد.