شمارهٔ ۳۱۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هست چشمم ز غمت قلزم طوفانزایی
که بود در دل هر قطره او دریایی
چشم ما و دل پرخون که به میخانه عشق
ساغری را نرسد قطرهای از مینایی
دل من پر ز هوایت سرم از سودایت
هر دلی را هوسی هر سری و سودایی
منم آن دانه درین مزرعه کز طالع خشک
قسمت من نبود قطرهای از دریایی
از سر کوی تو داند ز چه نتوانم رفت
هرکه دستی بودش بر دل و در گل پایی
منم آن فاخته کز ناله زارم پیداست
که جدا ماندهام از سرو سهی بالایی
آه از شهر پرآشوب محبت مشتاق
که درین شهر به هر کوچه بود غوغایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و به تصویرسازی زیبایی از احساساتش میپردازد. او چشم و دلش را به دریایی پر از احساسات توصیف میکند و بیان میکند که عشق او را به حالت عاطفی عمیقی گرفتار کرده است. همچنین، با اشاره به بیکسی و دوری از معشوق، نشان میدهد که چگونه محبت و اشتیاق در شهر او غوغایی به پا کرده و هر کوچهای پر از سر و صداست. شاعر خود را مانند دانهای میبیند که تقسیم احساساتش از دریای عشق کم بهره است و در نهایت، اندوه و تنهاییاش را با احساساتی قوی بیان میکند.