شمارهٔ ۳۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو رویت بود اگر میداشت خورشید جهانآرا
عذاری از گل سوری خطی از عنبرسارا
نباشد در دلم جائی که باشد بیشکست از تو
زنی بر شیشه من سنگ تا کی سنگدل یارا؟
ز رویت گشته روشن سر به سر آفاق و حیرانم
که مهر عالمافروزی تو یا ماه جهانآرا
دلم را با دلت ای سنگدل تا کی بود الفت
نباشد غیر یک دم اختلاط شیشه و خارا
عجب ملکیست درویشی که پشت پا گدای او
زند بر مسند اسکندر و بر افسر دارا
ز بیم تندی خویت گشودن چشم بر رویت
ز یاران بر سر کویت بود یارا کرا یارا
گرفتم دم نزد مشتاق از جورت بگو تا کی
ستمکیش جفاکاری ستمکیشا جفاکارا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی محبوب بیان شده است. شاعر به توصیف چهره محبوب میپردازد و میگوید که این زیبایی حتی میتواند خورشید را تحت تأثیر قرار دهد. او از احساسی عمیق و شکستهدلانه در مقابل محبوبش سخن میگوید و حس میکند که هیچ جایی در دلش بدون وجود او نمیتواند باشد. شاعر در ادامه به تضاد عشق و درد میپردازد و میگوید که چطور دلش به امید وصال محبوب، با سنگدلی او درگیر است. او همچنین به ظلامت و عدم شفافیت در روابط انسانی اشاره کرده و میپرسد که تا کی باید این وضعیت ادامه داشته باشد. در نهایت، شاعر به احساساتی از قدرت و ضعف در عشق و دردهایی که از محبوبش متحمل میشود، اشاره میکند.