نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مگر ز آن گل شمیمی هست باد صبحگاهی را

که دارد این نشاط‌افزایی و اندوه‌کاهی را

ز دوزخ گو مترسان داغ هجران دیده را زاهد

کز آتش نیست باکی دور از آب افتاده ماهی را

چو ماهر کس نشد گم در ره عشقت چه می‌داند

غم بی‌رهبری و محنت گم‌کرده‌راهی را

ندانی گر ز حرمان زلال وصل خود حالم

بیا بنگر تپان در خاک این لب‌تشنه ماهی را

مپرس از صبح و شام کشور بختم که از ظلمت

ز هم نشناسد اینجا کس سفیدی و سیاهی را

تو از ما فارغی کآسوده ساحل چه می‌داند

چه حال از شورش دریا بود کشتی تباهی را

مگر دریابدم موجی وگرنه دست و پایی کو

که در بحر افکند این بر کنارافتاده ماهی را

نظر چون از رخ مه‌طلعتان مشتاق بردارم

که می‌بینم در این آیینه‌ها نور الهی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و شگفتی گل و صبح می‌پردازد و ارتباط این زیبایی‌ها را با شادی و غم انسانی بررسی می‌کند. او از زاهدی که از دوزخ و غم هجران ترس دارد، یاد می‌کند و به او می‌آموزد که این آتش نمی‌تواند ماهی دور از آب را بترساند. شاعر همچنین به چالش‌های عشق و فقدان رهبری در مسیر آن اشاره می‌کند و از درد و رنجی می‌گوید که ممکن است ناشناخته باقی بماند. او از وضعیت خود به عنوان ماهی تشنه‌ای یاد می‌کند که در خاک افتاده و نیاز به آب دارد. همچنین، شاعر به تاریکی و روشنایی اشاره می‌کند و به کسانی که در ساحل بی‌خبر از دریا هستند، می‌آموزد که هیجان و ناآرامی دریا را درک نمی‌کنند. در نهایت، او با اشاره به زیبایی‌های چهره محبوبش، نور الهی را در آینه‌ها می‌بیند و به تاثیر آن بر روح و جانش اشاره می‌کند.