نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از تنگی دل نیست به لب ره نفسم را

یا رب کند آگاه که فریادرسم را

در وصلم و از هجر بود ناله زارم

آویخته صیاد به گلبن قفسم را

نالم ز پی ناقه‌اش اکنون که ندیده است

خاموش نشیننده محمل جرسم را

درمانده خاشاک تنم کو مدد اشک

شاید که به سیلاب دهد مشت خسم را

از من حذر ای آینه‌رو چند که چون صبح

از پاکی دل نیست غباری نفسم را

آن یکه‌سوارم که به میدان محبت

عشق از ازل آورده به جولان فرسم را

مشتاق من و ناله که جز ناله کسی نیست

کز بی‌کسی من کند آگاه کسم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از دل‌تنگی و longing شاعر است. او از خداوند درخواست می‌کند تا از وضعیتش آگاه شود و به فریادش برسد. شاعر در عذاب جدایی و فراق است و احساس می‌کند که گرفتار عشق شده است. او از ناله‌هایش می‌گوید که ناشی از بی‌کسی و دوری از معشوق است. او به آینه‌ای اشاره می‌کند که از پاکی دلش خبر دارد و خود را به یک سوار در میدان عشق تشبیه می‌کند. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که جز ناله چیزی برای گفتن ندارد و این ناله‌ها نشان‌دهنده حس تنهایی و بی‌کسی اوست.