شمارهٔ ۴۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه شد گاهی به حرفی آن دو لعل دلگشا بگشا
اگر از بهر ما نگشایی از بهر خدا بگشا
ز پهلوی تو عمری شد گشادی آرزو دارم
اگر خواهی که بگشاید دلم بند قبا بگشا
نخواهم رفت جایی، مرغ دستآموز صیادم
دو روزی از برای امتحان بندم ز پا بگشا
گشایی عقدهام هرگه گشادش مصلحت دانی
نمیگویم من از کارم گره مگشای یا بگشا
اگرچه عقده از خاطری نگشوده هرگز
گره از خاطر مشتاق از بهر خدا بگشا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زبان عاشقانه و با درخواستی از محبوب نوشته شده است. شاعر از محبوب میخواهد که به عشق و آرزوهایش پاسخ دهد و اگر به خاطر خودش نمیخواهد دلش را بگشاید، حداقل به خاطر خدا این کار را انجام دهد. او احساس میکند که با وجود مشکلات و گرههای درونی، آرزویش گشوده نمیشود و به محبوب میگوید که با گشایش بندها و عقدههای دلش، میتواند او را خوشحال کند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که این درخواستش به خاطر خود محبوب و به نفع اوست.