شمارهٔ ۳۶ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
برجا دل و او مقابل ما
گرد سر طاقت دل ما
حسرت بر اوست آنچه کشتیم
گو برق بسوز حاصل ما
جز او که گشاید آنچه او بست
آسان مشمار مشکل ما
ننموده جمال خون ما ریخت
آه از دل سنگ قاتل ما
سرگشته روان کوی عشقیم
زنهار مپرس منزل ما
از شوق حرم ز خویش رفتیم
رست از غم ناقه محمل ما
بازآ که ز گریه بیتو نگذاشت
مژگان تر آب در گل ما
مشتاق ز عشق منع ما بس
تا چند شکنجه دل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساساتی عمیق درباره عشق و جدایی را منتقل میکند. شاعر به عشق و آرزوهای ناتمام خود اشاره دارد و از درد و رنج ناشی از نبود معشوق میگوید. او در برابر دلتنگی و حسرتهایش به زیباییها و مشکلاتی که با آن مواجه است، اشاره میکند. همچنین، از سرگشتگی و درگیریهای روحیاش در جستجوی عشق سخن میگوید و از تصویرگریهای غمانگیز تجربیاتش سخن میبرد. در نهایت، شاعر با اشتیاقی عمیق و درخواست برای بازگشت معشوق، تمامی دردها و رنجهایی که در این راه متحمل شده را به نمایش میگذارد.