شمارهٔ ۴۲ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که بر دل زخم جور از خار و خس باشد مرا
در گلستان حسرت کنج قفس باشد مرا
گر به پای ناقهات قدر جرس باشد مرا
از شعف نالم درین ره تا نفس باشد مرا
شمعم و فارغ ز هر آتش که بهر سوختن
شعله آهی تمام عمر بس باشد مرا
نالهام خواهد رهاند از قید هستی چون سپند
عاقبت فریاد من فریادرس باشد مرا
میکشند از من حریفان دردسر این است و بس
نشئهای گر چون شراب نیمرس باشد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق شاعر است که از دردها و زخمهای قلبی خود صحبت میکند. شاعر به حسرت و غم ناشی از محدودیتها و ناامیدیهایش اشاره میکند و از زندگی در قفس و نالهاش از شعف سخن میگوید. او خود را همچون شمعی میبیند که فارغ از آتش، در تلاش برای رهایی از قید و بندهای هستی است. در نهایت، او به این نکته میرسد که نالهاش ممکن است روزی او را آزاد کند و به آرامش برساند. به طور کلی، شعر به موضوعات رنج، آزادی و طلب آرامش پرداخته است.