شمارهٔ ۶۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ز الفت خوبان که سودش اشک و آهی بیش نیست
بهرهای گر هست عاشق را نگاهی بیش نیست
پیک عاشق سوی معشوقان نگاهی بیش نیست
ترجمان بیزبان عشق آهی بیش نیست
نیست شکر و شکوهای ز افزایش و کاهش مرا
چون هلالم مدت این هر دو ماهی بیش نیست
هست جویای حقیقت را به کفر و دین چه کار
سجده دیر و حرم رسمی و راهی بیش نیست
هر دمم سوزی به جرم عشق و حیرانم که هست
این گنه را صد عقاب و خود گناهی بیش نیست
تشنه کام عشق را از آتش حسرت مسوز
از سحابی قطره رزق گیاهی بیش نیست
گر شب و روز جهان مشتاق آخر شد چه غم
آن شب تاری و این روز سیاهی بیش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او میگوید که عشق نسبت به خوبان فقط به درد و آه میانجامد و نگاهی از معشوق برای عاشق کافی نیست. عشق به نوعی بیزبانی است که تنها در قالب آهات و نالهها نمایان میشود. شاعر اشاره میکند که افزایش و کاهشها در عشق اهمیتی ندارد و مانند هلال ماه زودگذر است. او همچنین به جستجوی حقیقت اشاره میکند و میگوید که برای یک پرستنده و حقیقتجو، مناسک دینی فقط یک رسم خالی است. در نهایت، او به سوز و گداز ناشی از عشق و حسرت میپردازد و میگوید که زندگی با شب و روزی پر از سیاهی و تاریکی، به خودی خود غم و اندوهی بیشتر نیست.