نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از دوست قالب من دیوانه پرشده است

جسمم ز جان تهی وز جانانه پر شده است

خون دل از غمت همه در چشمم آمده است

مینا تهی ز باده و پیمانه پر شده است

گردد چگونه سبز بکوی تو آشنا

کین گلستان ز سبزه بیگانه پر شده است

آن نکته نشنوند که دارد حقیقتی

از بسکه گوش خلق ز افسانه پر شده است

گردت ز بسکه طایر دلها فشانده بال

پای چراغت از پر پروانه پر شده است

ما را ز حلقه نرسد بیش از این کمند

ازبس بعهد زلف تو دیوانه پر شده است

نبود دلم رهین فروغی ز مهر و ماه

کز پرتو جمال تو این خانه پر شده است

هرگز دل خراب بدهر اینقدر نبود

از سیل اشگ ماست که ویرانه پر شده است

محروم زخم ماست از آن زلف عنبرین

ورنه ز مشگ چاک دل شانه پر شده است

مشتاق را ز اشگ غمت تار هر مژه

چون رشته بود که ز دردانه پر شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک خود در ارتباط با عشق و معشوق صحبت می‌کند. او به دیوانگی و تشنگی دل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که از غم معشوقش چشمانش پر از اشک شده است. همچنین، او به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر دیگران اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دل‌ها به خاطر زیبایی معشوق پر شده‌اند. شاعر از این می‌گوید که عشقش مانند کمند، او را به خود فرا می‌خواند و در عین حال دلتنگی و ویرانی ناشی از این عشق را نیز حس می‌کند. او تأکید می‌کند که این عشق و اشک‌ها باعث ویرانی دلش شده و دلش پر از زخم‌های ناشی از آن است. در مجموع، شعر بیانگر شدت احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از محبت است.