شمارهٔ ۹۲ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر بلبل آنچه از ستم باغبان گذشت
کی از جفای خار و ز جور خزان گذشت
گامی نرفته خار جفا دامنم گرفت
پنداشتم کز آن سر کو میتوان گذشت
پایم نبسته کس ولی از بیم پاسبان
نتوانم از حوالی آن آستان گذشت
داغم که ماند حسرت پیکان او به دل
تیرش ازین چه غم که مرا ز استخوان گذشت
صیاد بستن پر و بالش چه لازم است
مرغی که در هوای قفس ز آشیان گذشت
بگذشت از زمانه به مشتاق ناتوان
در پیری آنچه از ستم آن جوان گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دلتنگی و رنجکشیدگی بلبل اشاره میکند که از ستم باغبان و درد فراق رنج میبرد. بلبل با وجود اینکه گام را برنداشته، از خارهای جفا آسیب میبیند و اجباراً از دنیای زیبایی دور میشود. او از خوف پاسبان نمیتواند به آستان محبوبش نزدیک شود و حسرت تیر عشق را در دل دارد. همچنین به قفس و محدودیتهایی که بر مرغ و عشق تحمیل میشود اشاره میکند و در نهایت، از تلخیها و تلخکامیهایی که در جوانی بر او گذشته، به یادگار مینشیند.