شمارهٔ ۹۴ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه صیدی جان برد از صیدگاه چشم فتانت
نه تیری کم شود از ترکش پرتیر مژگانت
ندارد چشمه وصلت نشان چون نسپرد جانرا
خضر هم تشنه لب در جستجوی آب حیوانت
مکن دست رقیبان را به خود گستاخ میترسم
گل از بسیاری گلچین نماند در گلستانت
نجویم بهر گلگشت چمن از قید آزادی
که خوشتر باشدم از طرف گلشن کنج زندانت
تو دادم میدهی داد از تو گر خواهم دریغ اما
ندارم دست گستاخی که آویزم بدامانت
تغافل پیشه یارا چون ننالم از تو دیری شد
که محرومم ز جور آشکار و لطف پنهانت
تو از می با حریفان در چمن سرخوش چه غم داری
که از حسرت دهد مشتاق جان در کنج زندانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و درد و حسرت گوینده اشاره دارد. شاعر در بیان آرزوی وصال محبوبش و ناراحتی از دوری و جدایی از اوست. او از زیبایی و جذابیت چشمان معشوق میگوید و به تشنگی دل اشاره میکند که همچون خضر در پی آب زندگی است. شاعر نگران است که رقیبانش به محبوب نزدیک شوند و از این نگرانی میگوید که زیبایی گل در باغش کم رنگ میشود. در ادامه، او از عشق و دلبستگیاش میگوید که در عین حال نمیتواند خود را به محبوب نزدیک کند و از درد حسرت و محرومیتش از محبت او سخن میگوید. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در تنهایی و دوری از محبوب، شادکامی در چمن و مینوشی حریفان برای او معنا ندارد.