شمارهٔ ۹۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر لب بغیر ناله که دمساز مانده است
از دوریت بما چه دگر باز مانده است
آمد خزان عمر و هوای چمن بجاست
پر رفته است و حسرت پرواز مانده است
چون دل زید به پنجه مژگان او که صید
سالم کجا بچنگن شهباز مانده است
دارم ز دیر و کعبه بدل رو که این در است
در عشق اگر دری بر خم باز مانده است
کردم بباغ نالهای و تا ابد مرا
از شوق غنچه گوش بر آواز مانده است
جز من که در دلم غمت افسرده پاکرا
در خانه سیلخانه برانداز مانده است
مشتاق را ز عشق بود بوی گل کجا
پنهان بزیر پرده غماز مانده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تنهایی و حسرتهای ناشی از دوری از محبوب اشاره دارد. او از بیصدایی و درد دل خود میگوید و به تأثیرات منفی زمان خزان بر زندگیاش اشاره میکند. حسرت پرواز و عشق به محبوب در این شعر به وضوح احساس میشود. شاعر به جستجوی عشق و زیبایی در زندگی پرداخته و از غم و اندوه خود مینالد. او همچنین به رابطهاش با دین و جستجوی حقیقت در عشق اشاره میکند، و در نهایت به ناکامیهای خود در عشق و انتظار برای رسیدن به وصال میپردازد.