شمارهٔ ۹۹ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا ز گل نام و ز گلزار نشان خواهد بود
کار مرغان چمن آه و فغان خواهد بود
ناید از پرده برون، راز جهان است آن راز
که نهان بود و نهان است و نهان خواهد بود
رمضان میکده را بست در و مفتاحش
هم هلال شب عید رمضان خواهد بود
باده خور، غصهی جان و غم تن، چند خوری
عنقریب است که نه این و نه آن خواهد بود
هست چشم ترم آن چشمه که از خون جگر
تا قیامت ز جفای تو روان خواهد بود
دادهام تن به جفایت ولی از جور توام
چهقدر تاب و چه مقدار توان خواهد بود
باغبان! رنجه مکن، خاطر بلبل فرداست
که نه گلبن نه گل از جور خزان خواهد بود
کُشت پیرانه سر از جورم و تا روز جزا
در دلم حسرت آن تازه جوان خواهد بود
گفت آوردهایم از کین به سر مهر، منال
چون ننالم که همان است و همان خواهد بود
تا در آماجگه سینه دلم دارد جای
هدف ناوک آن سخت کمان خواهد بود
نه همین ذکر تو دارد به لب اکنون مشتاق
تا ابد نام تواش ورد زبان خواهد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد حزن و اندوه ناشی از فراق و جدایی است. شاعر به توصیف درد و رنج میپردازد و به این نکته اشاره میکند که حتی با گذشت زمان، این دردها و رازها نه تنها فراموش نمیشوند بلکه همچنان در دل زنده خواهند ماند. او به ایامی مانند رمضان و زیباییهای طبیعی نیز اشاره کرده و به بلبل و باغبان طعنه میزند که نباید به خاطر غم و تهدید خزان، از زیباییها غافل شوند. شاعر در نهایت تأکید میکند که عشق و یاد محبوب هرگز از دل او پاک نخواهد شد و تا ابد در خاطر او باقی خواهد ماند.