نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / ماده تاریخ / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

غنچه گلبن مقصود زمان

رفت بر باد فنا تا خندید

صرصر حادثه چون برگ خزان

دفتر هستیش از هم پاشید

کرد خون در دل مرغان چمن

مرگ ازین غنچه نورسته که چید

داشت آن مرغ بهشتی دل دل

شوق گلزار بهشت جاوید

زد پروبالی و از باغ جهان

بسوی گلشن فردوس پرید

چون ازین باغ ز بیداد اجل

در گلستان بقا رخت کشید

گفت تاریخ وفاتش مشتاق

حیف از آن نوبر نخل امید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زوال و مرگ است. غنچه‌ای که نماد جوانی و زیبایی است، به علت حادثه‌ای ناگهانی از بین می‌رود و این موضوع باعث درد و ناراحتی دیگر موجودات در طبیعت می‌شود. مرگ این غنچه، که دل‌خوش به زندگی بهشتی بوده، نشانه‌ای از گذر زمان و ناگزیری مرگ است. در نهایت، شاعر بر این باور است که این غنچه، نماینده امیدی بوده که به ناچار از بین رفته است.