نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / ماده تاریخ / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سیدمحمد آنکه فلک از وفات او

پنهان دریغ میخورد و آشکار حیف

زین گلستان نچیده گلی شد برون دریغ

زین بوستان نخورده بری بست بار حیف

نخلش ز پا فتاد ز جور سپهر آه

سروش نگون شد از ستم روزگار حیف

غافل ز رشته در سادات بر زمین

افتاده گم شد آن گهر ابدار حیف

القصه از جفای فلک چون بباد رفت

آن گل که بود چندیش از ساخسار حیف

مشتاق گفت از پی تاریخ رحلتش

زان کوکب سپهر سیادت هزار حیف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

سیدمحمد، فردی است که وفات او باعث تألم و اندوه فراوانی شده است. او همچون گلی در باغ زندگی بوده که بی‌آنکه چیده شود، از دنیا رفته است. نخل وجودش به‌دلیل ظلم روزگار سقوط کرده و سروش او نیز از ستم زمان دچار نقصان شده است. او از خانواده‌ای سادات بوده و اکنون گم شده است. به طور کلی، جفای زمان باعث فقدان او شده و از مرگش به‌عنوان حادثه‌ای نابودکننده یاد می‌شود که یادآور سیادت و مقامش است.