نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ - تاریخ فوت مریم مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / ماده تاریخ / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

آه از چرخ جفاپیشه که دست

نکشد یکنفس از جور و ستم

هرکه از گردش ایام گذاشت

پا درین مرحله چون نقش قدم

ساختش ره سیر از دشت وجود

راست چون جاده بصحرای عدم

هرکه را در چمن دهر چو سرو

ساخت سر سبز ز بخت خرم

همچو اوراق خوان آخر کار

ریختش دفتر هستی از هم

چند بر لوح سخن از شیمش

راه پیموده کنم طی چو قلم

رفت از جور فلک در ته خاک

بانوی حجله عصمت مریم

باشد اولی که کنم مختصرش

این سخن کاورد اندوه و الم

قد آن گلبن نو خیز که بود

غیرت سرو گلستان ارم

سرنگون ساختش از صرصر کین

فلک حادثه زا همچو علم

غرض از جور فلک چون گردید

کام نادیده برون از عالم

گفت تاریخ وفاتش مشتاق

رفت ناکام ز دنیا مریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره‌ی ظلم و ستمی است که گردش زمان بر انسان‌ها روا می‌دارد. شاعر به نابودی نیکان و انسان‌های شریف، با اشاره به مریم، بانوی پاکدامن، و همچنین به طبیعت شکوفه‌ها و گل‌ها می‌پردازد. او از سرنوشت تلخ انسان‌ها در برابر تغییرات ناگوار زندگی و سقوط آن‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر احساس اندوه و ناکامی را بیان می‌کند که به سرنوشت مریم نسبت می‌دهد و این موضوع را به شکلی عاطفی و تأثیرگذار در شعر خود مطرح می‌کند.