نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ - تاریخ جلوس سلطان محمد مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / ماده تاریخ / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شکرلله سرور مهر افسر گردون سریر

وارث ملک سلیمان صاحب تخت کیان

یعنی اعلیحضرت سلطانمحمد آنکه هست

کسری عهد و جم وقت و سلیمان زمان

آبروی نسل پیغمبر که از لطف خدای

بوده است و هست و خواهد بود تا باشد جهان

مصطفی را اخترش نور ضیاء انجمن

مرتضی را گوهرش چشم و چراغ دودمان

تکیه ز دبر تخت شاهیچون سلیمان و گرفت

صیت اقبالش جهان را قیروان تا قیروان

گر شکوهش بنگرد بر مسند جاه و جلال

ور ببیند کبریایش بر سریر عز و شان

نیست ممکن دیگر از خجلت برآید صبحدم

خسرو خاور به تخت زرنگار آسمان

با که سنجم از سلاطین جهان آنرا که هست

آن خدیو تاج‌بخش آن پادشاه شه نشان

در شجاعت رستم و در سلطنت افراسیاب

در سخاوت حاتم و در معدلت نوشیروان

چون برآمد این فریدون و حشمت دارا شکوه

بر سریر دولت از لطف خدای انس و جان

بهر تاریخش بآئین دعا مشتاق گفت

جاودان بادش بر او رنگ سلیمانی مکان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به ستایش اعلیحضرت سلطان محمد می‌پردازد و او را وارث ملک سلیمان و دارای ویژگی‌های برجسته‌ای چون شجاعت، سخاوت و عدل می‌داند. او این پادشاه را با شخصیت‌های تاریخی بزرگ مانند رستم و افراسیاب مقایسه کرده و بر عظمت و مقام او تأکید می‌کند. شاعر از لطف و رحمت خداوند نسبت به این پادشاه سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که قدرت و جلال او تا ابد برقرار باشد. از دیدگاه شاعر، سلطان محمد، نمودار برتری و عظمت در تاریخ است و او را به مثابه سلیمان زمان معرفی می‌کند.