نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / ماده تاریخ / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حیف از اسماعیل آن روشن دل صافی ضمیر

کامد او را سنگ بر مینای هستی ناگهان

با دلی چون شیشه ساعت پر از گرد ملال

بست بازرگانی عاقبت زین خاکدان

مرهم لطفی ندید از گیتی و با خویش برد

لاله‌سان داغی که بردش بر جگر زین گلستان

بود از این گلزار فانی تنگدل ناگه رسید

بر دماغ او شمیمی از بهشت جاودان

طایر روحش بهم زد بالی و پرواز کرد

رو بسوی گلشن فردوس از این تنگ آشیان

از دم سرد نسیم مرگ چون پاشیده شد

دفتر عمرش ز یکدیگر چو اوراق خزان

کلک مشتاق از پی تاریخ فوت او نوشت

باد الهی جای اسمعیل گلگشت چنان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اسماعیل، شخصیت پاک و روشن‌دل است که ناگهان و به طرز غم‌انگیزی از دنیا می‌رود. او با دلی شکسته و پر از ملال، در برابر مشکلات جهان بی‌دردسر شده و بدون توجه به مرحم یا نیکی از دنیای مادی، به سوی بهشت و آرامش ابدی پرواز می‌کند. مرگ او مانند نسیمی سرد احساس می‌شود و زندگی‌اش به تاریکی و ناامیدی شبیه است. روح او با شوق به سوی گلشن فردوس پرواز می‌کند و یاد و اثرش باقی‌مانده است.