نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / منتخب غزلیات و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به این امید دادم جان، که روزی بلکه یار آید

که جان بهر نثار راهش آن روزم به کار آید

مکن از گریه ی شام و سحر منع من ای همدم

که اشک از چشم من در هجر او بی اختیار آید

شراب ارغوانی نوش وانگه هرچه خواهی کن

که کار مست لایعقل کجا از هوشیار آید

خزان عمر را نبود بهاری در قفا افسوس

وگرنه هر خزانی را ز پی فصل بهار آید

شوم فارغ ز سودای بهشت، اندیشه ی دوزخ

پس از مردن گرم آن شمع یک شب بر مزار آید

کنار خود ز خون دل گلستان آنچنان کردم

که شاید روزی آن سرو روانم در کنار آید

منم آن بلبل بی خود ز یاد گل که از گلشن

ندانم کی رود فصل خزان و کی بهار آید

سر کویی که باشد در گدایی پادشاه آنجا

کجا بیچاره‌ای مثل صفایی در شمار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به احساس ناامیدی و longing خود اشاره می‌کند. او با امید به روزی که معشوقش بازآید، جان خود را فدای او می‌کند. از همدمش درخواست دارد که او را از گریه و اندوه منع نکند، زیرا اشک‌هایش به طور ناخواسته به خاطر دوری معشوقش می‌ریزد. او به موضوعاتی مانند ناپایداری عمر و عدم وجود بهاری در زندگی می‌پردازد و از خوشی‌های نوشیدن شراب و فراموشی دنیا یاد می‌کند. همچنین به یاد معشوق و گم‌گشتگی‌اش در زندگی اشاره می‌کند و نسبت به سرنوشت خود با حسرت و افسوس صحبت می‌کند. در نهایت، او از دلبستگی‌اش به زیبایی‌ها و آرزوهایش در دنیای پادشاهان یاد می‌کند و احساس خود را عمیقاً بیان می‌نماید.