نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / منتخب غزلیات و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد جوان دوران و سر زد سبزه و آمد بهار

وقت غم بگذشت ساقی خیز و ساغر را بیار

شیوه ی دین داری و عقل است یاران را قرین

می کشی و عشق بازی و جنون ما را شعار

عاشقان و کوی یار و میکده نعم المقر

زاهدان و خانقاه و مدرسه بئس القرار

دست ما و دامن ساقی الی یوم النشور

پای ما و گوشه ی میخانه تا روز شمار

وصل لیلایت هوس باشد، جنون را پیشه کن

عاقلان را بر سر کوی محبت نیست بار

شد به محمل آن شه محمل نشین، داد از فراق

وعده ی ایام وصلم داد، آه از انتظار

جانم از تن می رود، ای کاروان آهسته ران

دل ز دستم شد، خدا را ساربان محمل بدار

من ز بخت خویش دانم آنچه آید بر سرم

شکوه ای ما را نه از یاراست نی از روزگار

مژده ی وصلم چو منصور آید ار روزی، روم

پای کوبان، سر به کف، کف بر دهن تا پای دار

در تن عشاق جانا جان گرانی می کند

پنجه ی عاشق کشی از آستین بیرون بیار

گر به بالینم شبی آیی به پرسش جان من

نیم جانی دارم ار لایق بود سازم نثار

چون در این کشور متاع عشق را نبود رواج

رخت خود باید برون بردن «صفایی» زین دیار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف دوران جوانی و بهار می‌پردازد و از لذت‌های زندگی، عشق و می‌خواهی سخن می‌گوید. او به یاران خود توصیه می‌کند که از غم و اندوه دور شوند و به میخانه و عشق روی بیاورند. زاهدان و خانقاه‌ها جایی برای او نیستند و او ترجیح می‌دهد در کنار معشوق و نوشیدن شراب باشد. شاعر احساس فراق و انتظار می‌کند و نگران از دست دادن جانش است. او از عشق و کشش آن می‌نویسد و تاکید دارد که در این دنیا عشق ارزش کمتری دارد و باید به دنبال زیبایی‌های دیگر زندگی باشد. در نهایت، او نتیجه می‌گیرد که برای رهایی از غم و اندوه، باید از این دیار خارج شود.