بخش ۱۱۶ - رجوع به تتمه حکایت مرد شوریده ی هروی و اهل کلیسا ملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پیش آن شوریده افتادند خاک
کی نجات ما ز هر عطب و هلاک
عرضه کن اسلام بر ما زودتر
دینمان از دست شیطان باز خر
پس ز ترسایان فزون از صدهزار
ملت اسلام کردند آشکار
گفت آن شوریده با یاران که بود
این اثر از گفته شیخ ودود
من نگفتم گفت شیخ افسانه نیست
گفت او چون گفت هر دیوانه نیست
یا غرض بودش همین زین گفتگو
یا خدا داد این اثر در گفت او
ترجمان باشد زبان اهل دین
ترجمان مصحف علم الیقین
اهل دین افسون گرانند ای فتی
گفتشان افسون ز پیر جانگزا
گرچه افسونگر بجز لفظی نخواند
معنی آن لفظ را در دل نراند
رفت چون افسونگری را بر زبان
گشته از آن آب خاصیت روان
آن اثرها نی به معنی اندر است
آن اثر اندر دم افسونگر است
چون گرفت افسونگر از استاد دم
آن اثر اندر دمش شد لاجرم
اهل دین را دم ز پیغمبر بود
کی دمش از هندویی کمتر بود
اهل دین را دم ز قرآن و دعاست
اهل دین را دم ز آل مصطفی است
ای برادر هرکه زینها دم گرفت
از دم او نور عالم درگرفت
میزداید ظلمت از دلها دمش
هرکجا زخمی دم او مرهمش
پخته گرداند دمش هر خام را
میگشاید اشک خونین فام را
پردهٔ کفر و شقاوت میدرد
زنگهای کهنه از دل میبرد
چون از ایشان دم نداری دم مزن
برف میریزی دو لب بر هم مزن
تا نسوزد تن، نگردد دل کباب
دم نگردد گرم ای عالیجناب
تا تو را سوزی نباشد در جگر
دم مزن کاندر دمت نبود اثر
من که از حال درونت آگهم
گر دمت بر من بگیرد ابلهم
گر بخوانی خطبهای کافیه
ور بپردازی به هم صد قافیه
ور بیاری استعارات و مجاز
قصهها گویی همه دور و دراز
درنگیرد در کسی ای ذوفنون
تا تو را دردی نباشد در درون
نفس را اول برو در بند کن
پس برو آهنگ وعظ و پند کن
منبری بگذار بهر خود نخست
وانگهی برجه به منبر تند و چست
آتشی در دل برافروز آنگهی
گرم کن هنگامهٔ وعظ ای رهی
چونکه شیخ از ماجرا آگاه شد
جانب شوریده با صد آه شد
با ندامت خاست از جا در پگاه
تا بر شوریده آمد عذرخواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به وضعیتی اشاره میکند که جمعی از مسلمانان در شرایط دشوار و بحرانی قرار دارند و از یاری و نجات از مشکلات و خطرات زندگی خود مدد میطلبند. فردی شوریده (شیدا) به یارانش میگوید که باید به زودی به اسلام پناه برد، زیرا خطرات زیادی از سوی شیطان در کمین است. او اشاره میکند که سخنان شیخی به نام ودود را رد نمیکند، زیرا آنها ارائهدهنده حقیقت دین هستند. شاعر به قدرت کلام و دم اهل دین اشاره میکند و میگوید که دمهای آنان از قرآن و دعا و خاندان پیامبر (ص) سرچشمه میگیرد و میتواند ظلمت و کفر را از دلها بزداید. او هشدار میدهد که اگر کسی دلی از درد نداشته باشد، نمیتواند تأثیرگذار باشد. در انتها، با اشاره به شیخی که از اوضاع آگاه میشود، بر ندامت او و تلاش برای عذرخواهی تأکید میکند.