بخش ۱۲۴ - اشاره به قول شاه اولیا در دعای کمیل:فهبنی یا الهی و سیدی و مولای صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک ملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
صبر گیرم آورم در آتشت
گو چسان صبر آرم از خوی خوشت
در عذابت گیرم آوردم شکیب
چون بسازم با فراقت ای حبیب
دایه ترساند ز آتش کودکان
هین مکن بازی وگرنه ای فلان
می گذارم آتشت بر دست و پای
می نهم داغت به رخسار و قفای
لیک ترسانند از زجر فراق
شیرمردان با هزاران طمطراق
از چه می ترسم ز دوزخ ای خدا
چون تو اندازی در آن دوزخ مرا
چون ز امر توست دوزخ جنت است
چون تو فرمایی عذابم رحمت است
آتش تو گلشن ریحان من
دوزخ تو جنت رضوان من
چون تو تیغم میزنی شهپر بود
تیغ تو بر تارکم افسر بود
خارت از نسرین و گل خوشتر بود
زهر تو تریاق جان پرور بود
چون ازین شادی تو ای سلطان جان
گر بسوزانی دو مشت استخوان
دل نباشد شاد ای رویم سیاه
آن دل و آن استخوان بادا تباه
استخوان و جان من قربان تو
من فدای آتش سوزان تو
چون تو خواهی استخوانم را وَقود
گیرم این مشت استخوان هرگز نبود
وه چه گفتم خاک بادم بر دهان
زنده گردد آن زمانم استخوان
استخوان در آتش تو جان شود
خار در باغت گل و ریحان شود
من ز دوزخ از چه ترسم کیستم
جز یکی کار تو دیگر چیستم
کار توست این شاخ و برگ و بیخ و بن
کار خود را هرچه میخواهی بکن
من ز تو آتش ز تو ای جانفروز
خواهیم بنواز و میخواهی بسوز
گر تو میخواهی بسوزانی و من
ترسم و گریم ز بیم سوختن
پس مرا در ملک تو باشد مضاد
خاک بر فرق چنین مملوک باد
من چرا ترسم ز دوزخ شاه من
چون ز دوزخ دل بود همراه من
و اندر آن دل یاد تو باشد نهان
هست با یاد تو دوزخ گلستان
چون که یاد تو مرا در جان بود
دوزخ و جنت مرا یکسان بود
من چرا میترسم از دوزخ که نار
سازدم صاف و خوش و کامل عیار
بین که زرگر زر در آتش میکند
آتش آن را صاف و بیغش میکند
آهنی آهنگر اندر کوره بُرد
پس به پتکش ساخت اجزا خُرد و مُرد
ساخت شمشیری از آن کشورگشای
در کمرهای شهانش داد جای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مسأله عشق و عذابهای ناشی از فراق معشوق میپردازد. او از صبر و تحملش در برابر آتش عشق سخن میگوید و به نوعی به تقدس و زیبایی عذاب عشق اشاره میکند. هرچند از زجر فراق و عذاب دوزخ میترسد، اما به عشق الهی و قدرت آن ایمان دارد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که اگر عشقی در کار باشد، حتی درد و رنج هم به نوعی زیبا و خواستنی است. او با تمثیل به دوزخ و جنت، نشان میدهد که با یاد معشوق میتوان از سختیها و عذابها لذت برد و آنها را تحمل کرد. در پایان، شاعر به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره میکند و تأکید دارد که عشق واقعی فراتر از هر درد و رنجی است.