بخش ۱۳۰ - رجوع به حدیث بنده ی مقرب ملا احمد نراقی
ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت یا رب یا رب ای دریای جود
ای کمینه بخششت ملک خلود
ای دو عالم رشحهای از جود تو
ملک دنیا جود خشم آلود تو
گرچه من در بحر نعمای توام
پای تا سر غرقِ اِلّای توام
ملک جاوید نعیم و وصل حور
دولت پاینده و دریای نور
لیک یا رب مجد اعلی بایدم
ملک اعظم عزّ اقصی بایدم
وعده دادی مؤمنان را ای خدا
ره به بزم انس تشریف و لقا
لحظهای در بزم انسم راه ده
راهم اندر بزم خاص شاه ده
یک نظر خواهم بر انوار جمال
یک قدم خواهم در ایوان جلال
نی ز فردوسم گشاید دل نه حور
نی به غلمانم کشد دل نی قصور
ماهیم من دور از آن آب فرات
التفاتی سویم ای بحر نجات
ماهی افتادهام اندر کنار
موجی ای دریا مرا سوی خود آر
دور از آن دریای رحمت مؤمنان
چون میان دیگ صحرا ماهیان
هست این دنیا زمین شوره زار
همچو مرداد و تموز روزگار
حق بود دریای مواج کرم
موجها اندر تلاطم دم به دم
مؤمنان چون ماهیان در نیمروز
دور از دریا به خاک اندر تموز
همچو ماهی بر زمین غلتند زار
گه به پشت و گه یمین و گه یسار
غلت غلتان سوی دریا میروند
خویش را تا کی به دریا واکشند
خود بود پیدا که با غلت توان
اندرین پیدای ناپیدا کران
کی رسد ماهی به دریا ای دریغ
دامها در راه آنها ای دریغ
هم مگر موجی زنی ای بحر جود
اندرین صحرا روان سازی چو رود
ماهیان را در پناه خود کِشی
زین زمین گرم و ریگ آتشی
ماهیی کو درخور دریا بود
حوض هم در پیش او دریا بود
ماهیان خورد اندر حوض و جو
میتواند زیست کردن ای عمو
ماهیی کش عالمی پهنا بود
برکهای او را کجا گنجا بود
در میان آب خورد و نهر و جو
جان بابا کن زَنو را جستجو
گر همی خواهی نهنگان سترگ
غوطه باید زد به دریای بزرگ
خاصه جانا آن نهنگی کش جهان
لقمهای باشد محقر بر دهان
آن نهنگی کو گشاید گر حنک
چار عنصر گم شود با نُه فلک
بندهٔ خاص خدا باشد نهنگ
هشت جنت نزد او یک جوی تنگ
چون درآید در بهشت آن نیکخوی
چون نهنگی باشد اندر حوض جوی
روز و شب رو جانب دریا کند
رو به سوی قلزم اعلا کند
میتپد چون ماهی اندر تابهها
میکند بس عجزها و لابهها
میتپد از شوق آن بحر شگرف
میکشد سر سوی آن دریای ژرف
کای دریغا ای دریغا ای دریغ
ای مرا دور از تو جنت دود میغ
سوختم دور از تو ای بحر کرم
موج رحمت گو که پیش آرد قدم
من نهنگم در خور دریاستم
اندرین جو من کجا گنجاستم
من نهنگم جای من دریا بود
کی مقامم جوی بی پهنا بود
ای تو دریای محیط و بحر جود
جزر و مدی سوی من کن زود زود
ای یم رحمت یکی موجی برآر
ماهیی را سوی خود کش از کنار
اندر آن بحرم اگر پدرام نیست
بعد از اینم در بهشت آرام نیست
بحر میباید چه سودم از حباب
آب میخواهم چه یابم از سراب
یک رهم در بزم عزت راه ده
از کرم بارم در آن دربار ده
یک سؤالم را جوابی باز گوی
بازگو با صدهزاران ناز گوی
دل ز شوق یک خطابت شد کباب
ای ز من صد جان و از تو یک خطاب
یک خطاب عبدی از تو گر رسد
هم کنم جان را نثارش هم جسد
آید آنگه از پس نهصد حجاب
حاجبان بیرون ز تعداد و حساب
حاجبان هفتاد در هفتاد الف
نورشان رخشنده از قدام و خلف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به نیایش از خداوند میپردازد و از دریای جود و رحمت او مدد میطلبد. او خود را در دنیای پر از شگفتیهای خداوند میبیند و در عین حال از دوری از رحمت او احساس ناامیدی میکند. شاعر به تشبیه ماهی در دریا میپردازد و اینکه بهرهمندی واقعی تنها در دریای رحمت الهی ممکن است. او از خدا میخواهد که او را به بزم انس و آشتی با خود راهنمایی کند و یک نظر بر جمال او بیفکند. شاعر میگوید که اگرچه در دنیا در زحمت است، اما آرزوی نجات و نزدیک شدن به خداوند را دارد و در نهایت از او میخواهد که رحمتش را به سوی او روان سازد تا او همچون یک ماهی به دریا برگردد و از لذتهای روحانی بهرهمند شود. این شعر بیانگر longing و عشق به نیکیها و رحمت الهی است.