نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۵ - حکایت آن صوفی که در حال وجد خود را بر امردی افکند ملا احمد نراقی

ملا احمد نراقی / مثنوی طاقدیس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صوفیان را حلقه‌ای در ذکر بود

کارشان در حلقه ذکر و فکر بود

ذکر می‌کردند با رقص و نشاط

پای کوبان کف زنان با انبساط

از سماع و وجد رفتندی ز هوش

مست لایعقل چو رند باده نوش

گه فتادندی به روی یکدگر

این شدی در زیر و آن یک در زبر

در میانشان بود زیبا ساده‌ای

عقل از عشقش دل از کف داده‌ای

مرغ دلها جمله اندر دام او

مادرش بنهاده فرخ نام او

هم میانشان بود زشتی قیرفام

کلته و کاچی کلندر ویسه نام

شیخ را چون گاه غشیان آمدی

بیهشی او به طغیان آمدی

می‌شدی بیخود ز جای خود بلند

خویش را بر روی فرخ می‌فکند

سُلَک آسا تنگ چفسیدی بر او

سینه بر سینه نهادی روبرو

آن یکی کردش ملامت زین عمل

کاین چه رسوایی‌ست ای شیخ اجل

شیخ و شاهد بازی این نبود پسند

خرقه شیخی بیفکن ای لوند

گفت او را شیخ شیاد ای عمو

اختیار از فوج بیهوشان مجو

این نه از قصد است و عمد و اختیار

عالم بیهوشی است و اضطرار

گفت رو رو ای سرابیلی شوم

ای تو رونق بخش فتوای سدوم [؟]

گر نداری صد مرض در اندرون

از چه بر فرخ همی افتی نگون

بایدت بی اختیارستی اگر

ویسه را یک بار افتی بر زبر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، اشاره به صوفیان و حلقه ذکر آنهاست که در حال ذکر و فکر به رقص و شادی می‌پردازند. آنها در اثر سماع و وجد به وضوح از خود بی‌خود می‌شوند. در میان آنها زنی زیبا به نام "فرخ" وجود دارد که همه به او دل باخته‌اند. در عوض، یک مرد زشت نیز به نام "ویسه" در جمع هست. شیخی که دچار داستانی شده از بی‌خودی و از خود بی‌خود شدن می‌گوید و یکی از حاضران او را به خاطر رفتارهایش مورد سرزنش قرار می‌دهد. شیخ پاسخ می‌دهد که این حالتی از بی‌اختیاری است و نه عمد و ارادی. گفتگو همچنان ادامه می‌یابد و به ادعاهای فرد دیگر در مورد نیامدن به اختیار اشاره می‌شود. این متن به کاوش در حالات روحی و عشق و سرگردانی صوفیان می‌پردازد.