ملا احمد نراقی
زاده ۱۱۸۵ – درگذشته ۱۲۴۵ هجری قمری، نراق
زندگینامهٔ ملا احمد نراقی
حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادیالثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار ملا احمد نراقی
شعرهای ملا احمد نراقی
- بخش ۱۷۲ - در بیان قبول کردن آدم امانت را — چون بر او عرض امانت شد به جهل
- بخش ۱۷۰ - در بیان آیه انا عرضنا الامانه — اختیار ظلم و جهل اندر بشر
- بخش ۱۶۹ - حدیث لولا ان الشیاطین یحومون حول قلوب بنی آدم نظروا الی ملکوت السموات والارض — گفت آن سالار اقلیم شهود
- بخش ۱۷۳ - در بیان قصه ی لر که رندان فریبش دادند — از لرستان یک لری زفت کلان
- بخش ۱۷۱ - در بیان مکالمه خدا با روح — من هم استم پهلوان ذوالحسب
- بخش ۱۷۶ - سوزانیدن زنان هندوان خود را با شوهران — یاسه باشد در میان هندوان
- بخش ۱۷۵ - تطبیق حکایت بر احوال آدمی — کرده آن مقتول و مغرور جهول
- بخش ۱۷۴ - تتمه ی قصه خواجه سهم الدین لر — رند گفت ای خواجه سهم الدین چرا
- بخش ۱۸۲ - جدا شدن خلیل از منجنیق و آمدن روح القدس به یاری او — چون رها از منجنیق آمد خلیل
- بخش ۱۷۸ - بقیه حکایت به آتش انداختن ابراهیم خلیل الرحمن ع — قصه ی نمرود و ابراهیم بود
- بخش ۱۸۴ - داستان آن گدا که هرچه به او دادند نگرفت — یک بزرگی می گذشت اندر رهی
- بخش ۱۷۷ - آرزوی کسی که سؤالی بکند از مردگان — بار دیگر چون بمیری از نبات
- بخش ۱۸۳ - علو مقام و مرتبه رضاء بقضای الهی و تسلیم — این دعا باشد گریزی از رضاش
- بخش ۱۷۹ - در بیان آتش انداختن زاغان سمند را — داشت زاغی در مقامی آشیان
- بخش ۱۸۱ - آمدن ملائکه سموات به یاری خلیل الرحمن — چون شنیدند این خطاب آن قدسیان
- بخش ۱۸۰ - در بیان رجوع به حکایت خلیل الرحمن — او دویدی خود سوی آن بحر تف
- بخش ۱۹۰ - جواب دادن بازرگان پادشاه را — گفت دارم طالعی ای ارسلان
- بخش ۱۸۸ - تاجری که همه سرمایه ی خود را بوق حمام خرید — این حکایت کرد روزی راستی
- بخش ۱۹۲ - در خواب دیدن شخصی عابدی را که مرده بود و استفسار احوال آن نشأة — آن یکی از نیکبختان سعید
- بخش ۱۸۷ - بلندی رفتن نمرود به تماشای سوختن حضرت خلیل ع — بر لب جویی نشسته با نشاط
- بخش ۱۸۶ - گلستان شدن آتش از برای ابراهیم — رو بخوان از مصحف حق قد نری
- بخش ۱۸۵ - رجوع به حکایت گدای عاشق — یک کنیز آمد بکف یکتای نان
- بخش ۱۸۹ - داستان آن بازرگان که خرما از بغداد به بصره برد بفروشد — بود در عهدی یکی بازارگان
- بخش ۱۹۱ - تتمه حکایت پسر مهتر تاجر — گو پدر را تا دهد سرمایهام