شمارهٔ ۱۰۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تیغ ابرویش اگر مد نظر باشد مرا
ذوالفقار شاه مردان بر کمر باشد مرا
پنجه اش را کرده رنگین چون حنا از خون من
بهر دامنگیریش دست دگر باشد مرا
می رود برگ خزان از جای با اندک نسیم
پیرم و بر سر تمنای سفر باشد مرا
از رطوبت خار و دیوار چمن گل می کند
روز حشر امید از مژگان تر باشد مرا
ناوک بی پر نمی سازد ز ترکش سر برون
در درون سینه آه بی اثر باشد مرا
قدر حاجتمند را محتاج می داند که چیست
گوش همچون حلقه بر آواز در باشد مرا
از سفر چون آسیا نبود مرا اندیشهای
آب بر پا توشه ره به کمر باشد مرا
لاله ام رو در بیابان عدم خواهم نهاد
زاد ره داغ دل و خون جگر باشد مرا
سیدا می گردد آخر غنچه باغ دلگشا
چین پیشانی دوای دردسر باشد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تمجید از زیبایی و قدرت معشوق خود میپردازد. او تیغ ابروی معشوق را به شمشیر ذوالفقار تعبیر میکند و چشمزخم او را خطرناک میداند. شاعر به رنگین بودن پنجه معشوق اشاره میکند که از خون او نشأت میگیرد و این نشاندهندهی عشق عمیق اوست. همچنین، او به تغییرات فصلی و تأثیر آن بر حال و هوایش اشاره میکند و از تمنا برای سفر و دوری از غم سخن میگوید. در پایان، شاعر به نگرانیها و آرزوهای دلش اشاره میکند و میگوید که معشوقش به او آرامش و درمان میبخشد. در کل، این غزل بیانگر عشق، آرزو و وابستگی عاطفی عمیق شاعر به محبوبش است.