شمارهٔ ۱۰۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ما
ریخت از بیضه برون ناشده بال و پر ما
شمع از تربت پروانه زیارتگاه است
جنگ دارند بتان بر سر خاکستر ما
بر زمین دوخته چشمیم ز کوتاهی دست
عمرها شد که فتادست کلاه از سر ما
دهن ساقی ما پر ز دعای قدح است
شیشه از دور زند بوسه لب ساغر ما
اثر سوختگان تا به قیامت باقیست
می توان شمع برافروخت ز خاکستر ما
خواب آسودگی و بالش مخمل دور است
می برد شبنم گل آرزوی بستر ما
سیدا شانه صفت پنجه او خشک شود
هر که خواهد که نهد دست کرم بر سر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد زیبایی و ارزش وجود ما و همچنین غم و درد ناشی از فاصله و جدایی از محبوب است. شاعر به استعارههای طبیعی مانند مروارید و شمع اشاره میکند و بر خاکستر و سوختگی ناشی از عشق تأکید میکند. زندگی را به کوتاهی دست و عدم دستیابی به آسایش تشبیه میکند و در نهایت، به پیوندی معنوی با محبوب اشاره میکند که تنها با لطف و کرم او میسر میشود. شعر حسرت و yearning (آرزو) را به خوبی بیان میکند.