نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بهر روزی آسمان کردست سرگردان مرا

مور لنگم نیست امیدی ازین دهقان مرا

از متاعم دامن افشان بگذرد نظاره گر

بس که از گرد کسادی پر بود دکان مرا

قسمت من چون هما نبود به غیر از استخوان

کرده این روزی خلاص از منت دوران مرا

می گذارم چون چراغ و آب می گردم چو شمع

هر که چون پروانه می گردد شبی مهمان مرا

تا لب نانی چو گندم روز بی من کرده اند

در گریبان چاک ها افتاده تا دامان مرا

از تبسم پسته را مغز سرآمد از دهان

وقف دندان ندامت شد لب خندان مرا

داغها چون لاله از اعضای من گل کرده است

چاک پیراهن نماید رخنه بستان مرا

گر روم بهر تماشا سوی گلشن چون نسیم

غنچه هم چون بوی سازد در بغل پنهان مرا

گشته ام خلوت نشین از تهمت عریان تنی

چاک پیراهن چو یوسف کرده در زندان مرا

چون فلاخون بسته ام سنگ ملامت بر شکم

کرده مشرف بر سر دیوانگان دوران مرا

می رود ای سیدا از دیده ام دریای خون

خار مژگان می نماید پنجه مرجان مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ناامیدی و سرگردانی خود در زندگی سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که روزگار به سختی بر او گذشته و امیدی به بهبود وضعیت ندارد. توصیفاتی از رنج و اندوه را به کار می‌برد و به وضعیت نامناسب خود اشاره می‌کند، به ویژه در مورد تنهایی و غم عمیقش. نشانه‌هایی از شکوه و گلایه نیز در شعر دیده می‌شود که نشان‌دهنده ناکامی‌های او در زندگی است. او به طور نمادین از درد و رنج‌هایش سخن می‌گوید و به احساساتی چون غم و تنهایی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به تماشاگری طبیعت و تجربه تلخ عشق و ناملایمات زندگی می‌پردازد.