شمارهٔ ۱۰۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب
که مژگان سر به سر در دیده من خار بود امشب
نگاهم بود همچون شمع بازوبند مژگانم
زبانم در دهن پیچیده چون طومار بود امشب
به یاد زلف و مژگانت ز جا تا صبح میجستم
مرا هر موی بر تن چون زبان مار بود امشب
به کف تسبیح و در دل داشتم فکر سر زلفی
زبان در ذکر و در خاطر غم زنار بود امشب
درآمد ناگه از در آن بت نقاش از حیرت
مرا مانند صورت پشت بر دیوار بود امشب
به بزم وصل او از درد دل تا روز نالیدم
در آغوش مسیحی طفل من بیمار بود امشب
سرم در جستجویش سیدا می گشت چون ساغر
جهان تاریک در چشمم چو زلف یار بود امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حساب بزم و شبنشینیهایی صحبت میکند که پر از دلتنگی و یاد معشوق است. او از زیبایی و جذابیت معشوقش، مژگان و زلفهایش یاد میکند و احساس میکند که همه چیز به خاطر دوری او تلخ و دردناک شده است. دلتنگی و غم بر او چیره شده و در جستجوی معشوق خود در دنیا و در دل خود غرق شده است. در انتها، به حالتی از ناامیدی و افسردگی اشاره میکند که در آن درد و رنجش همچنان ادامه دارد.