شمارهٔ ۱۱۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جنت سپند سوز گلستان روی توست
دوزخ چراغ کشته فانوس خوی توست
کوثر که بحر رحمت ازو جوش می زند
آب به خاک ریخته یی از سبوی توست
شامی که صبح حشر بود زیر دامنش
تار گسسته یی ز شبستان موی توست
سرو چمن که حکم رعونت به سر زدست
آزاد گردهای قد فتنه خوی توست
چون داغ لاله مشک سیاهی کند ز دور
در منزلی که قافله سالار بوی توست
شمعم برای کشته شدن زنده گشته ام
اینک سرم بریدن اگر آرزوی توست
هرگز ز آستان تو جایی نمی روم
خورشید و مه ز کاسه گدایان کوی توست
امروز چون گل است جهان یک دهن سخن
بر هر لبی که گوش نهم گفتگوی توست
ای شبنم بهار به تماشا برون خرام
خورشید عمرهاست که در جستجوی توست
در سلک دوستان تو گردید سیدا
هر ناقصی که دشمن او شد عدوی توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به توصیف زیباییها و فضایل محبوب خود میپردازد و با استفاده از تمثیلها و تصاویری غنی، به رابطه عمیق و احساسات شدید خود نسبت به او اشاره میکند. او محبوب را به گلستانی، کوثر، و سرو آزاد تشبیه میکند و میگوید که تمام زیباییها و رحمتها از وجود او سرچشمه میگیرد. شاعر همچنین از داغ و درد عشق ابراز میکند و میگوید که برای رسیدن به محبوبش آمادهی هر فداکاری است. او نهایتاً بیان میکند که هیچگاه از آستان محبوبش دور نخواهد شد و زندگیاش تنها حول محور او میچرخد، به طوری که حتی دشمنان او نیز از سر حسادت بر او میتازند.