شمارهٔ ۱۱۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم به پرده دریهای اشک خورسند است
محبت پدری عیب پوش فرزند است
به غیر محنت و غم نیست قسمت فرهاد
همیشه خون جگر روزیی هنرمند است
ز اهل جود صدایی بروز نمی آید
در مروت احسان ز پشت او بند است
به توبه یی که شکستی درست تکیه مکن
بنه ز دست عصایی که سست پیوند است
ز اشک و آه مرا سیدا جدایی نیست
یکیست نور دل و دیگری جگر بند است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاطفی و دشواریهای انسانی میپردازد. شاعر از عشق پدرانه و نقش آن در پوشاندن عیوب فرزند سخن میگوید و همچنین به محنتها و غمهای زندگی هنرمند اشاره میکند. او همچنین به عدم بروز سخاوت واقعی در انسانها و به تردید در توبهها اشاره میکند. در نهایت، شاعر به جداییها و دلتنگیها می پردازد و بیان میکند که یکی از این دردها نوری در دل دارد و دیگری جگرش را میخارد. شعر به نوعی به عمق عواطف انسانی و پیوندهای عاطفی میپردازد.