نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است

داغم از اعضا چو شاخ ارغوان گل کرده است

می برد آغوشم از حسرت ز جا چون برگ گل

محمل خود را مگر از بال بلبل کرده است

بهر قتلم کرده با او خونم انشا نامه یی

بر کمر بربسته شمشیر و تغافل کرده است

از پریشان روزگاری ها نمی آیم برون

خاطر آشفته ام بیعت به سنبل کرده است

خیر بادش سیدا کردم نوید وصل داد

می شود معلوم در رفتن تأمل کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و حسرت ناشی از جدایی از محبوبش صحبت می‌کند. او به زیبایی و لطافت محبوبش اشاره کرده و احساسات دردناک خود را از رفتن او به کابل بیان می‌کند. در این اشعار، عشق و دلتنگی، حسرت و آرزو به تصویر کشیده می‌شود و شاعر در حالی که به یاد محبوب است، درگیر افکار و احساسات پیچیده‌ای است. او همچنین به نیت عزیزش برای آمدن و وصل دوباره اشاره می‌کند و در نهایت امیدوار است که این دوری پایان یابد.