شمارهٔ ۱۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شمع سوی خانه من بی طلب بیا
هنگام صبح اگر نتوانی به شب بیا
اسباب عیش بهر تو آماده کرده ام
چون گل گشاده روی تبسم به لب بیا
چین از جبین چو گردن مینا به طاق نه
در دست جام باده به عیش و طرب بیا
رم کرده عقل و هوش ز من ایستاده اند
شوخی مکن به صحبت من با ادب بیا
از سیدای خویش چه پرهیز می کنی
هان ای طبیب سوختم از تاب و تب بیا!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به محبتی است که شاعر از معشوق خود میکند. او از معشوق میخواهد که به خانهاش بیاید، حتی اگر در صبح نتواند، شب هم بیاید. شاعر برای معشوق تمام وسایل خوشی را فراهم کرده و مانند گل لبخند میزند. او همچنین از معشوق میخواهد تا از سختیها دوری کند و به جمع او بیاید و هیچگونه خودداری در این رابطه نکند. در نهایت، شاعر به درد و دلی که از فراق معشوق دارد اشاره میکند و از او میخواهد که به یاریاش بیاید.