شمارهٔ ۱۵۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاست
نشین به دیده ام ای نور چشم جا اینجاست
زیارت دل ما ساز و سیر جنت کن
کلید قفل در باغ دلگشا اینجاست
ز داغ توست مرا سینه روضه شهدا
به خنجر تو قسم دشت کربلا اینجاست
مرا زبان نگاه تو یار حرف شده
کجا روم که سخنهای آشنا اینجاست
به کویت آمدم و گشت چشم من روشن
قسم به خاک قدومت که توتیا اینجاست
بنای کعبه بود دل به دست آوردن
اگر خداطلبی می کنی خدا اینجاست
به گریه گفتمش آب حیات می جویم
به خنده گفت لبش چشمه بقا اینجاست
رقیب خواست که امشب به بزم بنشیند
اشاره کرد به ابرو که سیدا اینجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به آرامش و نزدیکی به محبوب است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و توصیفاتی دلنشین، فضایی از عشق و محبت را به تصویر میکشد. او از محبوب دعوت میکند که به کلبهاش بیاید و از صفا و زیباییهایی که در دل دارد، سخن میگوید. شاعر به یاد و اشتیاق خود اشاره کرده و به ارتباط عمیق روحیاش با محبوب اشاره میکند. در واقع، این شعر بیانگر longing و احساسات عمیق عاشقانه است که در آن محبوب به عنوان منبع زندگی و امید توصیف شده است.