شمارهٔ ۱۵۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
امروز در بساط چمن گل نمانده است
از دست هیچ کس گرهی وا نمی شود
ربطی میان شانه و کاکل نمانده است
مانند سبزه سرو لب جو کند سراغ
آزاده را ز بس که توکل نمانده است
چون دام پاره گوشه نشینان خورند خاک
گیرایی کمند تغافل نمانده است
سیلاب برده خانه ارباب جود را
در جویبار اهل کرم پل نمانده است
آخر کشیده کوه ز فرهاد انتقام
در بزرگان وقت تحمل نمانده است
بلبل ز بیضه سر نکشد از برهنگی
جز جیب پاره در بدن گل نمانده است
امروز ساکنان چمن کوچ کرده اند
بر روی باغ سبزه و سنبل نمانده است
سودای ما زیاده شد از فکرهای پوچ
ما را دگر خیال تخیل نمانده است
امروز گشت سلسله جود منتهی
در دور این گروه تسلسل نمانده است
بر باد رفته گلشن ایام سیدا
خاری در آشیانه بلبل نمانده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وضعیت ناگوار و یأسآور زندگی اشاره میکند. او از بیثمر بودن تلاشها و ناامیدی در عشق و دوستی میگوید. باغی که روزگاری مملو از زیبایی و سرزندگی بوده، اکنون خالی و ویران است. بلبل، نماد عشق و آزادی، دیگر نالهای نمیکند و نشانی از خوشی و سرزندگی باقی نمانده است. شاعر احساس میکند که هیچ چیز در جهان زندگیاش به حال قبل برنمیگردد و هر آنچه روزگاری ارزشمند بوده، اکنون از بین رفته است. در نهایت، او به نوعی ناامیدی و خلاء در وجود خود و جامعه اشاره میکند.