شمارهٔ ۱۶۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در گلشنی که مقدم آن گل رسیده است
از روی باغ رنگ چو شبنم پریده است
نقاش دست و بازوی خود بوسه می زند
گویا کمان ابروی او را کشیده است
ننهاده پا به خانه آئینه از حجاب
این ساده روی صورت خود را ندیده است
گل را گرفته بر در باغ ایستاده است
باد بهار آمدنش را شنیده است
هر کس نهاده پا به در اهل روزگار
بسیار همچو آبله در خون تپیده است
در باغ آرزو که نهالی نشانده یی
عمرت گذشت میوه او نارسیده است
می آمد از چمن مگر آن شوخ سیدا
مانند غنچه مرغ دلم آرمیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای طبیعت و احساسات انسانی پرداخته است. شاعر از گلها و بهار صحبت میکند و به زیبایی چهرهها و تأثیر آن بر دلها اشاره دارد. او به نقاشی که در حال خلق تصویرهاست، اشاره میکند و از احساسات عاشقانه که در این زیباییها نهفته است، سخن میگوید. همچنین، به ناپایداری زندگی و زمان اشاره میکند، به طوری که در باغ آرزوها، هنوز به ثمر نرسیدن میوهها را حس میکند. در نهایت، از آمدن یک شخص شوخ به باغ یاد میکند که قلب شاعر را تحت تأثیر قرار داده است.