شمارهٔ ۱۷۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشد
سوی بهشت راهی از خانه تو باشد
از مه گرفته شمعی گردد به گرد کویت
شب تا به روز خورشید پروانه تو باشد
فرهاد و بیستونش سنگی به دست طفلی
موسی و کوه طورش دیوانه تو باشد
هرگز لبی ندیدم خالی ز گفتگویت
هر جا که می نهم گوش افسانه تو باشد
هر ذره را به خورشید امروز آشنائیست
در زیر آسمان کیست بیگانه تو باشد
سرچشمه دهانت گرداب بحر رحمت
از آب مغفرت پر پیمانه تو باشد
دیوار را به مژگان تا حشر می تراشم
بینم چو صورتی را در خانه تو باشد
چون سیدا نه افلاک هستند خوشه چینت
چون دام چشم عالم بر دانه تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، با نگاهی عاشقانه و عارفانه، به توصیف فضایل و زیباییهای محبوب الهی میپردازد. شاعر به بیان خواستههای خود از محبوب میپردازد و او را به عنوان سرچشمهی رحمت و بهشتی در نظر میگیرد. او به محبت و دوستی با محبوب خود اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که هر جا که برود، یاد و نام محبوب در ذهنش جاری است. همچنین، در این شعر به ارتباط عمیق بین عشق و معنویت اشاره شده است. به طور کلی، شعر بیانگر longing (آرزو) و ارتباط روحانی با محبوب است.