شمارهٔ ۱۷۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از غمت در سینه دل صد نامه انشا میکند
طفل را این شیر در گهواره گویا میکند
شمع را گردنکشیها کرد خاکسترنشین
پست میگردد سر خود هر که بالا میکند
شیر میگردد برون از کوه بهر کوهکن
رزق خود صاحب هنر از سنگ پیدا میکند
محنت ایام را با گوشهگیران کار نیست
عشرت روی زمین پیوسته عنقا میکند
سایهٔ دیوار خود را هر که اینجا وقف کرد
بر سر خود خانهای در حشر پیدا میکند
خودنمایی کردن از اهل طمع زیبنده نیست
پیش خم گردنکشی بیهوده مینا میکند
میکند پرواز آغوشم چو قمری از نشاط
هر کجا آن سرو سیمینتن میان وا میکند
سیدا منصور آخر شد فنا در بحر عشق
سیل چون پرزور گردد رو به دریا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و تأثیرات عشق و غم بر زندگی افراد است. شاعر آغاز را با ابراز غم و افسوس آغاز میکند و به نقش شیری که در گهواره به بچهها آرامش میبخشد، اشاره میکند. سپس به موضوعاتی چون ناپایداری قدرت و سرنوشت انسانها میپردازد و نشان میدهد که چگونه برخی افراد با استعداد و هنر میتوانند از شرایط دشوار بهرهبرداری کنند. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که گوشهنشینی و بیتوجهی به مشکلات زمانه به نوعی خوشبختی را برای آنها به ارمغان نمیآورد و کسانی که در جستجوی خوشی هستند به راحتی به آن دست نمییابند. در ادامه، او بر اهمیت تواضع تأکید میکند و نشان میدهد که خودنمایی در برابر افراد طماع مناسب نیست. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و فروتنی در برابر دشواریها اشاره میکند و از سرنوشت سیدا منصور یاد میکند که در نهایت به عشق و جدایی دچار شد. بهطور کلی، شعر تأملاتی درباره عشق، غم، تواضع و ناکامیهای زندگی است.