نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آید

زمین ز خون شهیدان به جوش می آید

عنان آه که در دل نگه تواند داشت

کله شکسته و کاکل به دوش می آید

بغل گشاده و پوشیده جامه گلرنگ

به این لباس به تاراج هوش می آید

که بسته است ندانم زبان مرغان را

که عندلیب ز گلشن خموش می آید

به دور من شده ایام کاسه پر زهر

به هر که می نگرم بانگ نوش می آید

به گلشنی که تو یکره گذشته یی تا حشر

صدای قافله گلفروش می آید

چو سیدا لب اگر از فغان نه بربندم

جهان ز ناله من در خروش می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حال و هوای غم و اندوه اشاره دارد. شاعر با تصویرسازی‌های زیبا، به توصیف لحظاتی می‌پردازد که در آن‌ها درد و زخم‌های سوگ و جدایی حس می‌شود. باده‌نوشی و شادی ظاهری، در تضاد با غم‌های عمیق و خون شهیدان است. شاعر شگفت‌زده است از اینکه چگونه فرجام‌ها و یادها از هم جدا می‌شوند و در دل او غم و اندوه موج می‌زند. در انتها، او از ناله‌های درونی‌اش سخن می‌گوید که باعث می‌شود تمامی جهان در اثر فریادهایش به تکاپو بیفتد.