شمارهٔ ۱۸۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
صحبت دیر آشنایان استقامت می کند
سفره خود هر که اینجا پهن می سازد چو صبح
بر سر خود سایه بانی تا قیامت می کند
خون صیادان بلبل هست چون شبنم حلال
باغبان از دفتر گل این روایت می کند
گل بگو بیهوده می ریزد زر خود را به خاک
آشنایان عندلیبان را ملامت می کند
شمع می آید سوی فانوس با چشم پر آب
مشهد پروانه را هر شب زیارت می کند
می شود از بانگ گوشم زنگ گردون پر صدا
از لب او غنچه گل گر حکایت می کند
یاد خال او مرا بی تاب دارد چون سپند
شمع را نازم که چون در بزم طاقت می کند
می زند بر گردنش محراب شمشیر از دو رو
بی خیال ابرویش هر کس که طاعت می کند
شکوه همیشه عاجز نمی باید شنید
دشمن از کوتاه دستی ها شکایت می کند
بر مزار بی کسان شمعی که روشن می شود
بر سر خود باد را دست حمایت می کند
تنگ چشمان را به نعمت سیر کردن مشکل است
مرد می دانم که موری را ضیافت می کند
دری روی سایلان هر کس که بندد سیدا
خانه خود را به دست خویش غارت می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت عشق، وفاداری و جدایی از محبوب اشاره دارد. شمع و آتش نماد عشق و سختیهایی هستند که افراد در راه این احساس تجربه میکنند. سفرهای که در آن عشق و دوستی گسترده میشود، نشان از اهمیت ارتباطات انسانی دارد. همچنین، شاعری از درد و رنجی که آشنایان به دوش میکشند سخن میگوید و نقدی به بیتوجهی و بیاعتنایی برخی افراد نسبت به ارزشهای عشق و دوستی میکند. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید دارد که نباید از دشواریهای عشق و ارادت به محبوب فرار کرد و انسان باید در برابر چالشها و موانع مقاومت کند.