شمارهٔ ۱۹۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
در باغ روزگار گل رنگ و بو نماند
در هیچ ابر آب مروت نیافتم
از سبزه غیر نام به لبهای جو نماند
از بس که در جهان سر بی مغز شد بلند
در بوستان دهر به غیر از کدو نماند
چون گل لباس در بر ما پاره پاره شد
چندان رفو زدیم که جای رفو نماند
شبنم ز دست برگ خزان گشت پایمال
بر روی ساکنان چمن آبرو نماند
فیضی به کس ز سفره منعم نمی رسد
خم شد تهی و نشاء به جام سبو نماند
ای سیدا بشوی ز ارباب جود دست
آبی درین محیط برای وضو نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وضعیت نابسامان و زوال زیباییها در زندگی و طبیعت اشاره میکند. او با بیان اینکه فصل خزان آمده و دیگر اثری از گلها و زیباییهای چمن نیست، ناامیدی و فقدان را به تصویر میکشد. در این دنیای پر از مشکلات، حتی سیراب شدن و مروت هم به سختی ممکن است و به جز موارد اندکی از زیبایی، چیزی باقی نمانده است. شاعر از درد و رنجی که از این زوال میکشد، میگوید و در نهایت از ارباب جود درخواست میکند تا کمکی کند، چرا که در این فضای ناامید، هیچ آبی برای وضو گرفتن باقی نمانده است.