شمارهٔ ۱۹۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که یار مست برون از چمن شود
بلبل غریب گردد و گل بی وطن شود
گر در چمن حدیث لبش در میان نهم
گل گوید آنقدر که سراپا دهن شود
بر دست خویش کوهکن آخر هلاک شد
این شد سزاش هر که گرفتار زن شود
پروانه یی که در دل فانوس ره نیافت
در روزگار مرگ مرده او بی کفن شود
طوطی ز عکس آئینه ماست نکته دان
هر کس به ما نشست ز اهل سخن شود
این شمع کاغذی که قلم تازه ریختست
روشنگر چراغ هزار انجمن شود
ما از کسی به شهر خود احساس ندیده ایم
همچون فسانه بر دهن مرد و زن شود
ای سیدا ز بخت سیاهم دهد نشان
روزی که زلف یار شکن در شکن شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و وضعیتهای مختلفی میپردازد که ناشی از جدایی و عشق هستند. زمانی که محبوب از میان برود، حال بلبل غمگین و گل بیوطن میشود. اگر بخواهد از زیبایی محبوب سخن بگوید، گل آنقدر خجالت میکشد که به شکل دهنی درمیآید. همچنین، شاعر به سرنوشت کسانی که به دام عشق میافتند، اشاره میکند و به سرانجام دردناک آنها میپردازد. یادآوری میکند که پروانهای که در دل چراغ نمیتواند پرواز کند، در زمان مرگش بدون کفن خواهد بود. طوطی هم که از عشق و زیبایی آگاهی دارد، به هر کس که به او نزدیک شود، سخن میآموزد. در نهایت، شاعر به ملاقات با محبوب و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که وقتی محبوب با زلفهایش در هم میپیچد، بختش به او روی میآورد.