نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتند اهل جود در ایام کس نماند

در بزم روزگار به غیر از مگس نماند

زد قفل باغبان به در باغ آرزو

ما را دگر به شاخ هوس دسترس نماند

رفت از دماغ گوشه نشینان حضور قلب

آسوده خاطری به بهشت قفس نماند

از رفت عید و آمد نوروز فارغم

طفل مرا ز بس که هوا و هوس نماند

بستند سیدا در ارباب جود را

از ناله لب ببند که فریادرس نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناامیدی و یأس از زندگی می‌پردازد. او اشاره می‌کند که در دوران سختی، دیگر کسی در کنار انسان‌ها نیست و تنها مگس‌های مزاحم باقی مانده‌اند. باغ آرزوها بسته شده و دیگر به آرزوها و خواسته‌ها دسترسی وجود ندارد. همچنین، حس حضور قلب و آرامش خاطر از زندگی به دور شده و در نتیجه، هیچ‌یک از خوشی‌ها و لذت‌های زندگی باقی نمانده است. شاعر از عدم کمک و فریادرس بودن دیگران در زمان دشواری‌ها گلایه می‌کند و این کلمات به نوعی انعکاس زندگی تلخ و ناامیدکننده اوست.