شمارهٔ ۲۰۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
بر من دری ز غیب گشایی چه می شود
تا کی ز پیش دیده من بگذری بناز
در چشم من چو سرمه درآیی چه می شود
یخ بسته ام چو شمع ز سرمای روزگار
ای آفتاب روی نمایی چه می شود
ایستاده ایم در ره تو نقد جان به کف
از ما به یک نگاه ربایی چه می شود
گردم به گرد کوی تو هر شب چو سیدا
یک ره تو هم ز خانه برآیی چه می شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به شوق و انتظار حضور معشوق اشاره میکند. او میپرسد اگر معشوق به خانهاش بیاید، چه خواهد شد و از او میخواهد که در برابر چشمانش ظاهر شود تا زیباییاش را ببیند. شاعر از احساسات خود به عنوان شمعی یخزده در سرمای زندگی یاد میکند و امیدوار است که معشوق به او نگاه کند و جانش را برباید. او هر شب به دور کوی معشوق میگردد و در انتظاری عمیق است که آیا یک بار او نیز از خانه بیرون خواهد آمد. این اشعار به زیبایی حس انتظار و longing را تجلی میبخشند.