شمارهٔ ۲۱۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر در خانه آئینه آن روح روان آید
به استقبال او در صورت دیوار جان آید
گلوی خود به آب تیغ او صیدی که تر سازد
مبارک باد گویانش حیات جاودان آید
به گلشن گر کند آن سبز خط کاکل ربا سیری
به دامنگیریش چون سایه سنبل موکشان آید
دکان خود اگر از شهر بیرون برده بگشایم
به سودایش ز ملک مصر چندین کاروان آید
یکی را می کشد کلکم یکی را زنده می سازد
نمی آید ز شمشیر آنچه از تیغ زبان آید
کند همچون هما پرواز مرغ روحم از شادی
اگر تیر تو را پیکان به مغز استخوان آید
دل از صحبت ناراست طبعان روزگاری شد
گریزان است چون تیری که بیرون از کمان آید
رباط دهر جای خواب آسایش نمی باشد
به گوشم هر دم آواز درای کاروان آید
به کلکم سیدا بیعت نمی سازند گمراهان
اگر هر روز بر من جبرئیل از آسمان آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین احساسات عمیق انسانی در مواجهه با زندگی و مرگ میپردازد. شاعر به ورود روح به خانهی وجود انسان اشاره میکند و نشان میدهد که وجود او مانند آیینهای است که روح را به خود جذب میکند. او از تاثیر عشق و زیبایی در زندگی میگوید و به زیباییهای عشق و حیات جاودان اشاره میکند. همچنین، شاعر به تضاد زندگی و مرگ، شادی و غم، و گفتار و عمل اشاره دارد و به این نکته میپردازد که کلمات میتوانند مانند شمشیر بران باشند. در نهایت، به بیقراری و سختیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که هر لحظه صدای آمدن کاروانی از یادها و خاطرات به گوشش میرسد.